سيد محمد دامادى

308

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

مشو بر زن ايمن كه زن پارسا است * كه در بسته به ، گر چه دزد آشناست . [ نظامى ] هرگز ايمن ز مار ننشستم * تا بدانستم آنچه خصلتِ اوست [ سعدى ] سالم ، در سلامت ، رستگار ، مطمئن ، آسوده ، در امان . بيدار شو اى ديده كه ايمن نتوان بود * زين سيلِ دَمادم كه در اين منزل خواب است [ حافظ ، غزل 31 / 4 ص 78 ] مشو حافظ ز كيدِ زلفش ايمن * كه دل بُرد و كنون در بندِ دين است [ حافظ ، غزل 56 / 7 ص 128 ] زاهد ايمن مشو از بازىِ غيرت زنهار * كه رهِ صومعه تا ديرِ مغان اينهمه نيست [ حافظ ، غزل 75 / 8 ص 166 ] ز خوفِ هجرم ايمن كن اگر اميّدِ آن دارى * كه از چشمِ بد انديشان ، خدايت در امان دارد [ حافظ ، غزل 116 / 9 ص 248 ] زهزنِ دهر نخفتست ، مشو ايمن از او * اگر امروز نبرده‌ست ، كه فردا ببرد [ حافظ ، غزل 134 / 3 ص 264 ] ز قاطعانِ طريق ، اين زمان شوند ايمن * قوافلِ دل و دانش ، كه مردِ راه رسيد [ حافظ ، غزل 237 / 4 ص 490 ] بياور مى كه نتوان شد ز مكرِ آسمان ايمن * به لعبِ زهرهء چنگى و مرّيخ سلحشورش [ حافظ ، غزل 273 / 6 ص 562 ] از آن زمان ، كه فتنهء چشمت به من رسيد * ايمن ز شرِّ فتنهء آخِر زمان شدم [ حافظ ، غزل 314 / 9 ص 644 ] دامنِ دوست به دست آر و ز دشمن بگسل * مردِ يزدان شو و ايمن گذر از اهرِمنان [ حافظ ، غزل 380 / 9 ص 776 ] بر مهرِ چرخ و شيوهء او اعتماد نيست * اى واى بر كسى كه شد ايمن ز مكرِ وى [ حافظ ، غزل 421 / 5 ص 858 ]